سر زد سپیده در خانه دل

سر زد سپیده در خانه ی دل
خورشید طلوع کرد و روشن شد خانه ی دل
انبساط دل یخ بسته چکید
یخ آن باز شد و از خانه دل چند واژه چکید
در حرف اول دلم به یاد روزهای سرد گذشته افتاد
آن سرمای زمستان تنهایی
که دلم در گوشه آن سیاه چال افتاد
حرف دوم در دلم خانه تکید
سال نو شد و سر زد سپیده و نور تازه ایی به این خانه رسید
در آن سیاه چاله ی تاریک گشود
بند آن زنجیری بسته به دیوار، با نور دو چشمش باز نمود
و به او حسی داد، که در این شب هنگام
در درونش باز شعری بگوید
واژه واژه حرف هایش را با امید سپیده دم فردا
در دو خط بر روی این دفتر بیارد
و در حرف سوم با امید به فردا ها
در جاده زندگی سفری تازه آغاز کند
و در آزادیش شعر هایی عاشقانه نویسد
EMRA