بریم تور

با سلام و درود و احترام خدمت همه دوستان خوبم

 

دیگه فرصت ندارم اینجا متن بنویسم و در گیر کارم و زندگی خدا رو شکر

یه سایتم راه انداختم به اسم بریم تور : www.berimtour.com

اگه لطف کنید دوستانی که وبلاگ دارن سایتم با اسم تور لینک کنن که خیلی بهم لطف کردن

در سایتم  تمام آگهی های مربوط به خدمات گردشگری از جمله :

  • تور خارجی
  • تور داخلی
  • تور یک روزه
  • تور لحظه آخری 

با آرزوی شادی برای همه تون - و سپاس برای محبتتون و دوستیتون تا امروز

سر زد سپیده در خانه دل

سر زد سپیده در خانه دل

سر زد سپیده در خانه ی دل
خورشید طلوع کرد و روشن شد خانه ی دل
انبساط دل یخ بسته چکید
یخ آن باز شد و از خانه دل چند واژه چکید
در حرف اول دلم به یاد روزهای سرد گذشته افتاد
آن سرمای زمستان تنهایی
که دلم در گوشه آن سیاه چال افتاد
حرف دوم در دلم خانه تکید
سال نو شد و سر زد سپیده و نور تازه ایی به این خانه رسید
در آن سیاه چاله ی تاریک گشود
بند آن زنجیری بسته به دیوار، با نور دو چشمش باز نمود
و به او حسی داد، که در این شب هنگام
در درونش باز شعری بگوید
واژه واژه حرف هایش را با امید سپیده دم فردا
در دو خط بر روی این دفتر بیارد
و در حرف سوم با امید به فردا ها
در جاده زندگی سفری تازه آغاز کند
و در آزادیش شعر هایی عاشقانه نویسد
EMRA

لبخند تو

لبخند تو بر من قند است کنار چایی
تلخم ولی مهرت شیرینی ست برای زندگی
لبخندت و از من مخفی نکن ای تو
تلخ است این کار زهری شود در جان
جان منی جانان لبخندتم عشق است
چشمک بزن بر من چشم تو را عشق است
emra

لبخند تو

ماه پشت ابر

هر چقدر ماه خود را پشت ابر مخفی کرد
حریف نگاه خیره مانده ی من نشد
ابرها هم به خیرگی من حسادت کردند
اما ماه من امروز تمام مدت پشتش را به من کرده بود
و فقط یک پرتوی نگاهش امروز مرا ساعت ها کور کرده بود
EMRA

ماه پشت ابر

تنها قافیه برای عشق “ تو ”

 

تنها قافیه برای عشق “ تو ”

تنها قافیه برای عشق “ تو ” ست
بیخیال حرف استادان ادبیات 
که میگویند تو و عشق قافیه و ردیف ندارید
آنها آهنگ صدا و چشمان تو را ندیده اند 
کـــــه چقدر “ عشق ” اند
emra

تنها قافیه برای عشق “ تو ”

سه شنبه ها

نیمه شب بد یومنیست و من
مثه سگان ولگرد پرسه میزنم همچو آوارگان در خاطرات
امروز سه شنبه ست و بیشترین خاطرات ما از سه شنبه هاست!
لعنت خدا به این سه شنبه ها!!!
یادم می آید آخرین سه شنبه ی ما
شب چهارشنبه سوری ایی بود برای این دل بی نوا!
انفجار تک تک حرفهایت
آن سه شنبه را کابوسی کرد برای من در خاطراتم
و از همان سه شنبه ست که من هرشب
با یادت تا نیمه های شب بی خوابم
گاهی ولگرد خاطراتت
گاهی ولو پای لپتاپ و خیره به عکس هایت
و گاهی ولگرد خیابان های اطراف خانه ی شما!
امروز سه شنبه ست و بیشترین خاطرات ما از سه شنبه هاست!
پس لعنت خدا به این سه شنبه ها!!
EMRA

دلم تنگ شده برات

مخاطب خاص:

طوله سگ دلم برات خیلی تنگ شده

بیا بیبین از درد دوری روزم مثه شبم سیاه

------------------------------------------------------------

باید چیزی بنویسم تا بخوانی و بدانی که هنوز دلم بدجور با توست؛
میانه های شب در خواب هایم فقط باز هستی تو؛
چشم هایم صبح ها باز میشود فقط به امید
باز شدن بر روی زیبای تو؛
دستانم در پرسه زدن های خیابانی
گرفته است خیالی همچنان فقط دستان تو ؛
اما آه و حسرت که تو نیستی و از تو فقط خواب و خیالت مانده،
و قاب عکسی که هر روز در وقت دلتنگی
بر روی موهایت با خیال تو دست میکشم،
و چه یکباره بر روی آتشفشان دلتنگی ام عرق سرد میبندد
وقتی میبینم که تو نیستی و من
ساعت هاست قاب عکست را در آغوش گرفته ام!!
emra

فروش خانه ی قلب

خانه ی قلبم خاک گرفته است
به خدا زشت نیست فقط کمی خاکی ست
چند ماهی ست که منزل قلبم خالی ست
آنکس که صاحبش بود از آنجا اسباب کشید و
                                               با غبارش خاکی رها کرد آنرا؛
چند روزی ست اما حالم دیدنی ست
آب و جارو ایی خریده ام برای فراموشی
و می خواهم آماده اش کنم برای صاحب خانه ی بعدی
چون خانه ی خالی مالیاتش هست سنگین
سنگین به اندازه ی یک کهکشان هر روز تنهایی،گوشه نشینی،افسردگی،نا امیدی

پس آگهی ش را می چسبان روی دیوارم ،


آی مردم منزل قلبم فروشی ست .
emra


دریای برزخ بی تو بودن

هوس قدم زدن های تکراری هر روز و با تو  دارم

بوسیدن های یواشکیمون تو خیابون و دانشگاه و میدون

آخه چی شد اون روزا و خاطرات خوبمون ، حتی تو مترو!!!

هوس درس خوندن از روی جزوه های خیس از عرقای تنمون

دیدن تکراری فیلمای مزخرف سینما، فقط به بهانه ی با هم بودنمون

حرفا و دعواهای الکیمون تو اتوبوس خیابون ،

         فقط به بهانه بازی کردن نقش زن و شوهر های جوون؛

هوس قایم موشک بازی تو انباری خونمون

تماشای پختن غذا و شستن ظرفا تو آشپزخونه ی خونتون

آخه لامصب تو خودت بگو

چی شد و چه جوری تونستی رد بشی از اینهمه خاطرات قشنگمون!

من تو دریای برزخ بی تو بودن غرق شدم و تو ...!!!!

تقدیم به N
emra      

هی با تو ام که بی معرفت بودی و  رفتی!!!!!!!!!

هی لعنتی.... اون طوریم که تو فکر میکنی نیست... شاید عاشقت بودم یه روزی.... ولی ببین بی تو، هم زنده ام... هم زندگی میکنم... فقط گاهی در این میان... یادت... زهر میکند به کامم زندگی را... همین...

و چقد تلخه این زهر نبودنت

سپیده دم فردا

سر زد سپیده در خانه ی دل

خورشید طلوع کرد و روشن شد خانه ی دل

انبساط دل یخ بسته چکید

یخ آن باز شد و از خانه دل چند واژه چکید

در حرف اول دلم به یاد روزهای سرد گذشته افتاد
آن سرمای زمستان تنهایی

که دلم در گوشه آن سیاه چال افتاد

حرف دوم در دلم خانه تکید

سال نو شد و سر زد سپیده و نور تازه ایی به این خانه رسید

در آن سیاه چاله ی تاریک گشود

بند آن زنجیری بسته به دیوار، با نور دو چشمش باز نمود

و به او حسی داد، که در این شب هنگام

در درونش باز شعری بگوید

واژه واژه حرف هایش را با امید سپیده دم فردا

در دو خط بر روی این دفتر بیارد

و در حرف سوم با امید به فردا ها

در جاده زندگی سفری تازه آغاز کند

و در آزادیش شعر هایی عاشقانه نویسد

EMRA

تکیه کردم بر وفای تو غلط کردم غلط

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط

باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط

عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث

ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط

دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا

سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط

اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد

جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط

همچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف ، حیف

خو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط


                                                  وحشی بافقی

دوستش دارم!!

دوستش دارم
ولی می ترسیدم بگویم
می ترسیدم بگویم و بگوید: مرسی
بگوید: ممنون
یا هر چیزی بگوید بجز
" من هم دوستت دارم "
ولی از اون چیزی که فکرشو میکردم بدتر گفت!!!!!!!

خاطره ی دریا

 

من اینجا با تو و خیال آن غروبِ کنار دریا
کنار تو بودم و بهترین خاطره ام بود از دریا
من اینجا با تو ام خدا میداند که تو کجایی و
غرق کدوم رویا
من غرق دریای خیال تو و
تو در دنیای خودت غرق آمال و آرزوهات
من اینجا با تو ام و امواجی از تنهایی
من را به دریای خلصه ی خیال تو فرو میبرد
تو آنجا شاید با آنهایی
آنهایی که تو را از من دزدیدن و بردن
که تو را غرق خواب و خیال های واهی کنند
من اینجا تنها با توام و تو حتی نمیدانی
کسی مدت هاست در خاطره آن روز کنار دریا
روحش جامانده است و غرق آرزوی با تو ماندن است
وتو حتی نمیدانی که خاطرت برای کسی
که همیشه سر به سرت میگذارد
چقدر خواستنی ست
تقدیم به ؟
emra

دیوونه

بازم دلتنگی دلدار در این نم نم بارون،
دونه دونه میاره به یادم
خاطرات اون دیوونه،
بازم در بی کسی یک خیابان یک راه طولانی،
قدم قدم زدن ها میاره به یادم
خاطرات اون دیوونه،
بازم نم کشیده ام از غم
بازم از شانسم یه ناودون،
شُر و شُر خیسترم کرد و میاره به یادم
خاطرات اون دیوونه،
بازم حسرت و افسوس بازم دعای ای کاش،
ای کاش کاشکی تو می موندی
خاطره ها می ساختیم تو و من دیوونه.
تقدیم به اون دیوونه!
EMRA


آخر دنیا

امروز با خودم فک کردم که اگه آخر دنیا باشه
چه حسراتی برام مونده؟؟


دیدم هیچ حستری ندارم جز اینکه هر چی با تو گذشت

خیلی خیلی کم بودش

چه دعواهاش چه خاطره هاش چه هرچه خوب و بد بودش

فقط میدونم خیلی کم بودش

تقدیم به n
emra

بازم یاد تو!!

وقتی بارون میزنه تو کوچه و خیابونا
دل من پر میزنه ،
 تو کوچه ی بن بست تو ،با تموم خاطرهاش
وقتی بارون میزنه تو کوچه و خیابونا
دست من سردیش میکنه ، گرمی دست تو رو می خواد
وقتی بارون میزنه تو کوچه و خیابونا
چشم من چون چشمه میشه ،
گوشه ی پیرهن تو رو می خواد
خدا کنه بارون بند بیاد ، آخه خونه شده یه زندون
میترسم از رفتن زیر بارون و دلتنگ تر شدن برای اون

 تقدیم بازم به N
دلتنگی دیگه کاریش نمیشه کرد!!

emra


بعضی ها اگه بدونن که وقتی نیستن دل آدم چقد براشون تنگ میشه از خجالت آب میشن!

 

 

علامت سوال ؟

امشب دلم به مهمونی یه یاد دعوته
یاد کسی که آرزوی داشتنش برام یه خواب و خیاله


کسی که شاید روز نخست آشنایی
نباید به سادگی ازش می گذشتم
که امروز برای گفتن دوستش دارم
هزار بار نقشه بکشم و باز هم نتوانم

اما مینویسم دوستش دارم تا که شاید بخواند و بفهمد

گرچه از کجا باید بداند که محبوب نوشته هایم اوست
گرچه از کجا بداند چه حس بینهایت عاشقانه ایی دارم به او

گرچه از کجا باید بداند بسیاری از شیطنت هایم
برای این است که نفهمد در دلم چه حسی دارم به او

گرچه خیلی از روزگار را در تنهایی گذراندم
اما با یاد اوبود که توانستم بگذرانم

و امروز برای فرار از تنهایی که نه
برای ساختن شادی و قربانی کردن وجودم برای آرامش او
میخواهم مهمان یاد او که نه
همراه قدم های او باشم.
تقدیم به ؟؟؟؟
emra

چشم انتظارت

همچون مادر بی سوادی شدم که دلتنگ بچه اش هست اما نمیتواند شماره اش را بگیرد!!!

چشم انتظارت چه اندازه رو به آسمان دعا کردم

زیر دیوار و کنار پنجره ی اتاقت تا نیمه ی شب

                    با خیالت زمزمه های عاشقانه کردم

و هر بار سنگینی غم نبودنت را نم نم بارون

با نوازش سرد صورتم به جای دستان تو به رخ ام می کشید

و باز ناله ی : " وای باران شیشه پنجره را باران شست

           از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست!؟! "

تقدیم به n

                                                                                   emra

مخاطب خاص

مخاطب خاص که هی نظر خصوصی میذاره و میره رو اعصابم بره تو ادامه مطالب فقط بخونه:

ادامه نوشته

من مانده ام و من

من مانده ام و من
من مانده ام با غم با درد
با دنیایی از ای کاش و اما و اگر
من مانده ام با زخم هایی در تن
من مانده ام با بغض هایی در چشم

و چشمانی مانده همچنان چشم به در
من مانده ام و تنهایی
من مانده ام با حرف هایی شبیه یک بیمار تیمارستانی
من مانده ام و شب
و قرص مهتاب گونه ی یک آرام بخش به جای ماه شب
من مانده ام و بیداری
من مانده ام با ابراز احساساتی اما نوشتاری
اما همچنان
منم که مانده ام با من
و احساساتم را پاسخی نیست

         جز سوختن های این سیگار بعد از آن چایی

من مانده ام و یک پاکت سیگار
من مانده ام اما فقط یک نخ مانده از آن همه سیگار
و چشمانی که آهسته میرود در خواب
و با دنیایی از ای کاش و آرزو و خیال
که شاید نشود فردا این تاریخ تکرار

تقدیم به n

emra

حوض آب و ماه

حوض آب و تصویر افتاده ی ماه بر آب

حوض آب گشته آیینه ایی از او

نیمه شبی زمستانی و سرد

بست دیواره ایی از یخ بر بستر آن حوض

آیینه را صیقل زد با نوازشش آن سردی

اما ناگاه ضبح دمید و خورشید بی عاطفه شکستش تا تبحیر

تصویر یادگاری ماه را از جان حوض بیرون کشد ،

                                           ولی جانش را کند آن بی تدبیر

حال حوض آب  چشم بر آسمان منتظر ماه است و قطره ایی آب

اما دل تنگش می سوزد

                      چون هست آسمان با خورشید هم دست

و شامگاهان نیز حتی هوایش ابری ست.

                                                          emra

 

قصیده ایی برای قاصدک - تشویش،تخریب،تصویر

می خواهم قصیده ایی بنویسم

اما من نمیدانم که قصیده را چگونه می سرایند

مقصود من آن قاصدک هست که با خبر عشق

دل من را ربود و برد به یک مقصد اما با یک مقصود

مبدا آن خبر از یک کوه نور سبز بود

مقصد دل دیوانه و به دنبال نیمه گمشده ی خویش من بود

وقتی که قاصدک گفت آن کوه نور هست چشم در راهت

من گفتمش تو لیلای منی و من نیز عمری ست چشم بر راهت

اما او گفت این نیست مقصود آن کوه نور

نیمه ی دیگر دلم را کند و با خود برد سمت آن کوه نور

حالا سالیان سال است من بی دل مانده ام منتظر آن قاصدک

و می نویسم دلتنگی هایم را بر روی قاصدک های راهی آن کوه نور سبز

تا که شاید برسد دست آن لیلی

                 که یادش شده خواب و خوراک شبها و روزهایم ، قاصدک

                                                                                                 emra

 

تشویش،تخریب،تصویر

پشت کوه نور سبز سراشیبی ست رو به تشویش

تشویش هایی که شعر می سرایند

و آهنگی دل خراش میسازند

                                با موسیقی لغزش خرده سنگ ها

و در دامنه اش ابرهای ست به رنگ خاکستری

          که درونش جز خودم هیچ چیز معلوم نیست

              ابر های بارنده ایی که جریانش هست از برای تخریب

                                تخریب و فرسایش خاک های مزرعه وجودم

اما من را با کی نیست چون انتهای داستان ها هست وصلی

                  وصال و اتصال با دریاهای بی کرانه ی این هستی

                                 که هر چند در ذهنم برایش نیست هیچ تصویر

                                                                                emra

شورشی

آن شورشی که در قلب من شور انداخت

آن دم که رفت ندانست یک منتظر ،

                                مضطرب هست چشم در راه

آن آتشی که روشن کرد در قلب این محکوم

                     حکمش مساوی قتل بود و من مقتول

آن قاتل فراری که حکمش بود اعدام

اعدامش را من بخشیدم اما به شرط یک عمر زندان

آن زندانی که برایش گلستان خواهم کرد

زندان که نه بهشت برین خواهم کرد

جان شیرین تنها سرمایه ی من است

با اجازه ی آفریدگار درراهت ای شور عشق من جان می دهم

سررا بزن تا در مسلخت بی جان شوم

                                        بی سر شوم

آن جلاد که برای اقتدار حاکم عشاق

                                      برایش یک کشتن کافی بود

کشت مرا تا درس عبرتی باشم برای آن سیل عاشقان.

تقدیم به n

                                                                             emra

شاعر

شاعر بازنده ی عشق است

حسرت خورده و تنها ، آتشکده ایی از شعر است

می خواستم شاهزاده ایی باشم سوار بر اسب سفید

اما حال بازنده ایی شده ام سوار بر قایقی سوراخ

                                                          اما به رنگ سفید

و لقبی جز شاعر نصیبم نگشت

                      و هرچه قمار کرده بوده ام را باختم

از غزل های آن چشمان من قافیه را نیز باختم

و در این فرو رفتن بی معنا

  که من مانده ام تنها با انبوهی از شعرای بی معنا

بی قافیه آنها را از قایق بیرون می ریزم

   تا که شاید وزن ها باعث زود غرق شدنم نشود

گرچه انبوهی از سبک و وزن و قافیه از خاطرات او

                                            در ذهنم سنگینی می کند

تقدیم به n - نه - اینبار تقدیم به خودم

                                                                          EMRA

دانلود آهنگ جدید انتخاب شادمهر عقیلی

لینک دانلود:

http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://emra666.persiangig.com/audio/Shadmehr%20-%20Entekhab%20%5bTS%5d.mp3

شعر آهنگ انتخاب

درگیر رویای توام
منو دوباره خواب کن
دنیا اگه تنهام گذاشت
تو منو انتخاب کن
دلت از آرزوی من
... انگار بی خبر نبود
حتی تو تصمیمای من
چشمات بی اثر نبود
خواستم بهت چیزی نگم
تا با چشام خواهش کنم
درا رو بستم روت تا
احساس آرامش کنم
باور نمی کنم ولی
انگار غرور من شکست
اگه دلت میخواد بری
اصرار من بی فایدست
هر کاری میکنه دلم
تا بغضمو پنهون کنه
چی میتونه فکر تو رو
از سر من بیرون کنه
یا داغ رو دلم بذار
یا که از عشقت کم نکن
تمام تو سهم منه
به کم قانعم نکن

شب تولد

امشب تولد منه اما تو نیستی

    شمع و ستاره روشنه  اما تو نیستی

 دوستان همه کنارمن تنها تو نیستی

وای به حال اون که دل به تو سپرده

                           به تو دل داده و دل ازت نبرده

               تو شب تولدش واسه تو مرده

 

ماه شب مستی

ای آتش این هستی

ای ماه شب مستی

می    خوردم و ، من مستم

در سردی این شب ها از شعله ی تو گرمم

دردهایی در استخوان ، اما آرامشی به عمق جان

از درد من می کاهد ،

              آن پیکی که عشقت ریخت در جامم

بی تابی و بیداری ، با آتش این هستی

بیدارترینم کرد،

       بیدار تر از شب ها ،

                     حتی از شب یلداها

               ولی ای وای از فرداهای جان فرسا.

 

تقدیم بازم به همون

                                                   EMRA

 

دچار عشق تو

زیادی در ذهن دلم از خاطرات تو حکاکی شده است

جای آنرا با هیچ چیز نمی توان پر کرد

روی قلبم به دیوار نوشته های تو عادت دارند

مردمک های چشمم نام تو را با اشک می خوانند

چشم هایم به دیدار تو نیز معتادند

انگشتانم فقط سوی تو اشاره دارند

دستهایم هر شب به نوشتن برای تو می نازند

نفس های من بدون بازدم های تو در سینه محبوس است

لبانم از شراب بوسه های تو دائم الخمر است

آری آری

    تمام وجود من به عشق تو دچار شده است

 

آری به راستی وجود تو مرا

    به عاشق بیمار عشقش دچار کرده است

 تقدیم به n

                                                                                   EMRA

 

میانگین دیوانگی

احساس خفگی دارم،

احساس تنهایی مفرط،

باکمی آلزایمر از دردهایی که داشتم

                                     اما نمیدانم هست کجاهایم ،

احساس سیری از شنیدن دردهای دل،

احساس تشنگی از اشکهای چشم،

و شیزوفرنی های به وجود آمده از نزدن

                                                  بعضی از حرفای دل،

افکارم شکل یک بیمار راشیتیسمی

                                              انحراف معیار پیدا کرده،

و نمیدانم میانگینم درست حساب می شود

                                      یا که واریانسم زیاد بالا رفته

                                                                         EMRA