حوض آب و ماه
حوض آب و تصویر افتاده ی ماه بر آب
حوض آب گشته آیینه ایی از او
نیمه شبی زمستانی و سرد
بست دیواره ایی از یخ بر بستر آن حوض
آیینه را صیقل زد با نوازشش آن سردی
اما ناگاه ضبح دمید و خورشید بی عاطفه شکستش تا تبحیر
تصویر یادگاری ماه را از جان حوض بیرون کشد ،
ولی جانش را کند آن بی تدبیر
حال حوض آب چشم بر آسمان منتظر ماه است و قطره ایی آب
اما دل تنگش می سوزد
چون هست آسمان با خورشید هم دست
و شامگاهان نیز حتی هوایش ابری ست.
emra

+ نوشته شده در شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 13:20 توسط مصطفی
|
دلداده ام بر باد