آخر دنیا
چه حسراتی برام مونده؟؟
دیدم هیچ حستری ندارم جز اینکه هر چی با تو گذشت
خیلی خیلی کم بودش
چه دعواهاش چه خاطره هاش چه هرچه خوب و بد بودش
فقط میدونم خیلی کم بودش
تقدیم به n
emra
دیدم هیچ حستری ندارم جز اینکه هر چی با تو گذشت
خیلی خیلی کم بودش
چه دعواهاش چه خاطره هاش چه هرچه خوب و بد بودش
فقط میدونم خیلی کم بودش
تقدیم به n
emra
وقتی بارون میزنه تو کوچه و خیابونا
دل من پر میزنه ، تو کوچه ی بن بست تو ،با تموم خاطرهاش
وقتی بارون میزنه تو کوچه و خیابونا
دست من سردیش میکنه ، گرمی دست تو رو می خواد
وقتی بارون میزنه تو کوچه و خیابونا
چشم من چون چشمه میشه ، گوشه ی پیرهن تو رو می خواد
خدا کنه بارون بند بیاد ، آخه خونه شده یه زندون
میترسم از رفتن زیر بارون و دلتنگ تر شدن برای اون
تقدیم بازم به N
دلتنگی دیگه کاریش نمیشه کرد!!
emra
بعضی ها اگه بدونن که وقتی نیستن دل آدم چقد براشون تنگ میشه از خجالت آب میشن!

کسی که شاید روز نخست آشنایی
نباید به سادگی ازش می گذشتم
که امروز برای گفتن دوستش دارم
هزار بار نقشه بکشم و باز هم نتوانم

زیر دیوار و کنار پنجره ی اتاقت تا نیمه ی شب
با خیالت زمزمه های عاشقانه کردم
و هر بار سنگینی غم نبودنت را نم نم بارون
با نوازش سرد صورتم به جای دستان تو به رخ ام می کشید
و باز ناله ی : " وای باران شیشه پنجره را باران شست
از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست!؟! "
تقدیم به n
emra