ماه شب مستی
ای آتش این هستی
ای ماه شب مستی
می خوردم و ، من مستم
در سردی این شب ها از شعله ی تو گرمم
دردهایی در استخوان ، اما آرامشی به عمق جان
از درد من می کاهد ،
آن پیکی که عشقت ریخت در جامم
بی تابی و بیداری ، با آتش این هستی
بیدارترینم کرد،
بیدار تر از شب ها ،
حتی از شب یلداها
ولی ای وای از فرداهای جان فرسا.
تقدیم بازم به همون
EMRA

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۱ ساعت 12:45 توسط مصطفی
|
دلداده ام بر باد