من مانده ام و من
من مانده ام با غم با درد
با دنیایی از ای کاش و اما و اگر
من مانده ام با زخم هایی در تن
من مانده ام با بغض هایی در چشم

و چشمانی مانده همچنان چشم به در
من مانده ام و تنهایی
من مانده ام با حرف هایی شبیه یک بیمار تیمارستانی
من مانده ام و شب
و قرص مهتاب گونه ی یک آرام بخش به جای ماه شب
من مانده ام و بیداری
من مانده ام با ابراز احساساتی اما نوشتاری
اما همچنان
منم که مانده ام با من
و احساساتم را پاسخی نیست

         جز سوختن های این سیگار بعد از آن چایی

من مانده ام و یک پاکت سیگار
من مانده ام اما فقط یک نخ مانده از آن همه سیگار
و چشمانی که آهسته میرود در خواب
و با دنیایی از ای کاش و آرزو و خیال
که شاید نشود فردا این تاریخ تکرار

تقدیم به n

emra