خانه ی قلبم خاک گرفته است
به خدا زشت نیست فقط کمی خاکی ست
چند ماهی ست که منزل قلبم خالی ست
آنکس که صاحبش بود از آنجا اسباب کشید و
                                               با غبارش خاکی رها کرد آنرا؛
چند روزی ست اما حالم دیدنی ست
آب و جارو ایی خریده ام برای فراموشی
و می خواهم آماده اش کنم برای صاحب خانه ی بعدی
چون خانه ی خالی مالیاتش هست سنگین
سنگین به اندازه ی یک کهکشان هر روز تنهایی،گوشه نشینی،افسردگی،نا امیدی

پس آگهی ش را می چسبان روی دیوارم ،


آی مردم منزل قلبم فروشی ست .
emra