در گذر از کوچه مستان
در گذر از کوچه مستان
به یک بار پر گشت جام ، پیمانه ایی که ساغری ریخت بر جاممان
جامی که بود تنها دلیل جانمان
اما شکستش که رویم از کوی و برزن عاشقانشان
شکست جام مارا لیلی باده پرستان
اما نفهمید که تا ابد در آنجا ماندنگاریم همچون آوارگان
ژنده پوشان
درویشان
چون بجز این جام سرمایه ایی نداشتیم برای بازگشتمان
emra
+ نوشته شده در چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۱ ساعت 1:22 توسط مصطفی
|
دلداده ام بر باد