گشته ام همچون شمع

ماتم زده ام از دوری عشق

این اشک از جانم دارد می کاهد

آسمان جای پروانه دور سرم می چرخدد

           این شمع از دوری پروانه فنا می گردد

معشوقه که رفت من را به چه سود روشن باشم

از نور و وجود من برجای تا پروانه را چراغ راهی باشد

تقدیر مرا اینگونه نوشتن

      که عاشق پروانه ی این قصه شوم من

تقصیر کسی نیست که اینگونه بمیرم

من شمعمو پروانه به پرواز اسیر است

تقدیم به n

EMRA